سیاهی شب تمام وجودم را فرا گرفت.......

سیاهی شب تمام وجودم را فرا گرفت

تهایم و آخرین سیگارم را دود میکنم تا پاره پاره کند جگرهایم را

قبل از آمدن او جسدم را دفن نکنید

بگذارید آرام آرام جسدم خنک شود

من او را بیشتر از جانم دوست داشتم

بگذارید درد هایم را ببیند و روحم را به بی کرانه ها رها کند

صورتم را نپوشانید بگذارید برای اخرین بار صورتم را ببیند و پشیمان و محزون نشود

بگذارید دستان سردم را به دست بگیرد

او را ساکت نکنید بگذارید بگرید و قطرات اشکش بر وجودم بچکد

بگذارید با دستان خودش خاکم کند  و برای آخرین برای برایم نجوا کند که دوستم دارد  و  زمزمه زمزمه کند پس بلند شو

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد