من با همه ی من بودنم . گاهی کم می آورم و بدجور دلم میگیرد از پیرامونی که سخت مرا احاطه کرده است . و اینجا تنها جایی است که خودم را فریاد میزنم با همه ی بغضها و دردها و نفرتها و عشق و شادی ها . و در نهایت سبکی و آرامشی درست که بعد از استفراغ جسم را در بر میگیرد... روح من نیز بعد از فریاد آرام می شود ....رام میشود !
ادامه...
دردهای من جامه نیستند تا
زتن درآورم چامه
و چکامه نیستند تا
به رشته سخن درآورم نعره
نیستند تا
ز نای جان برآورم دردهای
من نگفتنی دردهای
من نهفتنی است دردهای
من گرچه
مثل دردهای مردم زمانه نیست درد
مردم زمانه است
farzaneh
سهشنبه 15 فروردینماه سال 1391 ساعت 10:54 ب.ظ