بخوان و بگذر رفیق!
بگذر که آسمان هم گاهی تیره و تار میشود
دریا طوفانی ، چشمه خشک ، کوه لرزان ،زمین نمکزار
بهار بی باران و زمستان بی برف!
بگذر که زندگی میگذرد
سریع چون گذر نور از سوراخهای کلاه
مترسکی تنها ،میان مزرعه ای افت زده!
دست خالی نرو؛ امید هم بیدار کن
و دستان یخ زده اش به دست بگیرو با هم بروید...
بیدارش کن که اینروزها ، گوشه نشینی میکند از بی کسی...