برسنگ قبر من بنویسید خسته
بود اهل زمین نبود نمازش شکسته بود
برسنگ
قبر من بنویسید پاک بود چشمان او دائما از اشک شسته شده بود
برسنگ
قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود
بر
سنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمیشد مانده بود ........
چه ساده مینگرم....
به
لاشخورهایی که در جشن مردنم می رقصند...
مرگم
را جشن گرفته اند
و
نمی دانند که چه چیز در من می جوشد...
نمی دانند که من آبستن چه احساسی هستم