تو نه در آینده ام بلکه تنها لکه ی ننگ گذشته ام شده ای.............
تو به اندازه ای تعفن انگیز و دروغین شده ای که در ای کاش گفتن هایم هم نمیگنجی
تو همیشه دروغ بیش نبودی من فقط خودم را گول زدم
تو رایحه ی دلنواز لحظاتم بودی.....
تو نگاه زیبا و امید بخش به زندگی درون چشمانم بودی.............
اما حالا...............
تو تنها زخمه ی متداوم زندگی ام شده ای
و اسمی که آمیخته با نفرت به تاریکی ها تف میکنم
تمامی حرفهایم را از زبان عشق و دوستی نه بلکه از زبان تنفر برایت بازگو میکنم........
امیدوارم زندگی ات ویرانتر از من شود ........
و قلبت طعم عشق را نچشد............
و رویاهایت رنگ شادی را نبیند..........
و تپش های قلبت برای مردن باشد
تو را به اندازه ای که بکشمت دوست دارم..........
تو را آنقدر زیاد دوست دارم ومیپرستم که نه با قلبم بلکه با نفرتم دوست دارم
وبا همه ی نفرتم نامت را به دعاهایم مینویسم............